محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
494
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( اللّهمّ إنّي أستعديك على قريش و من أعانهم فإنّهم قطعوا . . . هو لي ) قريش عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله خدا گرد آمدند و به هر شيوه ممكن به آزارش پرداختند و مؤمنان را شكنجه دادند و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را ديوانه و كاهن خواندند و سپس وى را از سرزمينش بيرون كردند و با تمام توان ، در بدر و احد و احزاب با وى جنگيدند و سرانجام گردنكشان قريش در برابر قدرت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تسليم شدند و از روى نفاق به اسلام تظاهر كردند . پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، فرصت براى قريش فراهم آمد كه همان رفتارها را با دوست و جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كند . آنان در كشاكش بر سر خلافت در برابر على عليه السّلام قرار گرفتند و خلافت را دست به دست گرداندند تا به دست على نرسد و چون آن حضرت به خلافت رسيد ، از هر سو جنگهايى فرارويش پديد آوردند و برخى نيز منافقانه ، در كنارش ماندند . ( ثمّ قالوا ألا إنّ في الحقّ أن تأخذه و في الحقّ أن تتركه ) اين بند بر اصحاب جمل صدق مىكند كه عليه امام عليه السّلام شوريدند و همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را با خود از خانه بيرون آوردند . آنان در آغاز با امام عليه السّلام بيعت كردند و سپس بيعت خود را شكستند . بيعت آنان با امام عليه السّلام به اين معنا بود كه وى را براى خلافت سزاوار مىدانستند و شورش آنان در بصره به اين معنا بود كه حق خلافت از آن امام عليه السّلام نيست و بايد از آن كنارهگيرى كند . اين رفتار با امام عليه السّلام كاملا تناقضآميز بود ! اصحاب جمل ( 2 ) « فخرجوا يجرّون حرمة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله كما تجرّ الأمة عند شرائها متوجّهين بها إلى البصرة فحبسا نساءهما في بيوتهما و أبرزا حبيس